◄ متافيزيك و پزشكى
● نويسنده: احمد رضا - همتي مقدم
● ارسال كننده: مدير سايت
● منبع: روزنامه - شرق
عبارت «متافيزيك بهداشت _ درمان» عبارت قابل فهم و مأنوسى نيست. در حقيقت هم اينگونه است چون در ميان كسانى كه از اين حوزه دفاع مى كنند نيز مفهوم سرراستى ندارد. البته متافيزيك در اينجا به معناى هستى شناسى و ontology است و سخن از اين است كه چه چيزى در جهان واقعاً وجود دارد و ماهيت واقعى اشيا چيست. معمولاً فيلسوفانى كه در حوزه فلسفه پزشكى فعاليت دارند متافيزيك بهداشت _ درمان را مباحثى پيرامون كيفيت مفاهيم پايه در پزشكى، پرستارى و ديگر رشته هاى سلامتى مى دانند. تعدادى از اين مفاهيم كم و بيش ويژگى اين رشته هستند اما برخى ديگر بخشى از معناشناسى عمومى فرهنگ رايج به حساب مى آيند مانند مرگ و شخصيت. برخى از پرسش هاى هستى شناسانه (متافيزيك) در پزشكى عبارتند از: آيا بيمارى، ناخوشى و سلامت اشكالى از طبيعت هستند و ما بايد آنها را كشف و درمان يا بهبود ببخشيم؟ يا اين مفاهيم كاركردهايى از ارزش هاى اجتماعى و مصنوع انسان هستند؟ آيا انسان فقط يك ارگانيسم بيولوژيك است يا آنكه چيزى بيش از اين است؟ ماهيت مرگ؟ رابطه بين ذهن و جسم. مفهوم عليت (البته برخى از مباحث پيرامون عليت معرفت شناسانه نيز است)، انواع طبيعى (Natural Kinds). مطمئناً رئاليست يا ضدرئاليست بودن افراد در طرز تلقى آنها نسبت به اين مفاهيم تاثيرگذار است.فردى كه معتقد است مفاهيمى چون بيمارى و سلامتى مستقل از اذهان ما در عالم خارج وجود دارند با فردى كه اعتقاد دارد اين مفاهيم قراردادهايى بيش نيستند، نگرش درمانى كاملاً متفاوتى خواهد داشت. مهمترين پرسش هستى شناسى در پزشكى، مفهوم سلامت و بيمارى است.آيا بيمارى محصول نوعى نحوه تفكر واحد توسط گروهى از متفكرين است؟ يا درواقع در عالم خارج بيمارى وجود دارد و ما آن را كشف مى كنيم؟ ظهور تكنولوژى و پيشرفت هاى تصويربردارى همچون CTاسكن، سونوگرافى و لاپاراسكوپى، سلامت و بيمارى را شيئيت بخشيد. امروز به نظر مى رسد كه گويى بيمارى ها موجودات واقعى اى در جهان هستند كه مى توان مشاهده، پيدا، دستكارى و رفع شان كرد.در گذشته پزشكان رئاليست بودند و معتقد به طبايع چهارگانه. آنها معتقد بودند كه هر بيمارى مكانيسم نهفته اى دارد. به مرور و با انقلاب علمى در قرن نوزدهم، رئاليست هاى پزشكى تلاش كردند موضع رئاليستى خود را با پژوهش هاى آزمايشگاهى و آناتومى همراه كنند و نكته مهم اين است كه پزشكان در طول زمان در سطح هست شناختى موضع رئاليستى خود را كماكان حفظ كرده اند اما تفاوت آنها اكثراً در سطح معرفت شناسى است. در سطح معرفت شناسى است كه موضع تجربه گرايانه در پزشكى نسبت به عقل گرايى غلبه كرده است.اما با ظهور فلسفه پزشكى، سخن از ماهيت سلامت، بيمارى و ناخوشى بحث اصلى در اين حوزه شده است، بحثى كه ماهيت متافيزيكى دارد. حال سئوال اين است رابطه منطقى ميان سلامت و بيمارى چگونه است؟آيا سلامت و بيمارى منطقاً متضاد و يا متناقض اند؟ آيا سلامت يعنى نبود بيمارى و برعكس؟ ارزش هاى اجتماعى چقدر در تعريف سلامتى دخيل هستند؟ آيا بايد حرف كسانى چون «فوكو» را پذيرفت كه معتقدند بيمارى به صورت چاره ناپذيرى محصول فرهنگ، اقتصاد و ايدئولوژى است؟ با پذيرش اين نگاه عينيت مفاهيم بيمارى و سلامت از بين نمى رود؟اگر ارزش ها آن چيزهايى كه مستلزم خوبى و بدى، درست و نادرست هستند نقش تعيين كننده در تبيين اين مفاهيم (سلامت و بيمارى) داشته باشند، آن گاه به نظر مى رسد كه بيمارى ها مقولاتى هستند كه توسط انسان ها تعريف شده اند و امرى اعتبارى هستند. در اين صورت سياست و ايدئولوژى هر كشورى نيز در تعيين اين تعاريف دخالت خواهد داشت البته اگر ارزش ها ماحصل نيروهاى اجتماعى نگريسته شود مانند همجنس بازى و تعريف آن به عنوان ناهنجارى اجتماعى يا بيمارى. باز در اينجا نزاع بر سر رئاليست يا ضدرئاليست بودن است. اگر كسى موافق اين امر باشد كه ارزش ها قابل استدلال عينى و عقلانى هستند آنگاه عينيت مفاهيم سلامت و بيمارى زيرسئوال نمى رود. ممكن است كسى بدون ارجاع به ارزش هاى اخلاقى اين مفاهيم را تعريف كند مانند قائلين به نگاه «تكاملى به پزشكى» كه سلامت را تطابق با طرح طبيعى گونه انسانى مى دانند. در اينجا سئوال اين است كه آيا اعتياد و يا همجنس بازى با توجه به چنين تعريفى بيمارى هستند؟قائلين به نظريه تكاملى در پزشكى معتقدند توليدمثل و بقا اهداف مهم تكاملند، حال يك ويژگى يا رفتارى خاص اگر براى رسيدن به اين اهداف مثبت باشد در دسته سلامت قرار مى گيرد و اگر منفى باشد بيمارى است. بحث سلامت و بيمارى در اين ستون كوتاه نمى گنجد اما اهميت اين گونه مباحث به حدى است كه تمام شئونات اقتصادى، سياسى و فرهنگى هر كشورى را دربر مى گيرد. هر نوع نگاه به سلامتى و بيمارى بودجه هاى تخصيص داده شده براى بهداشت _ درمان را تحت تاثير قرار مى دهد. اين مباحث تأملات صرف فلسفى نيست بلكه پيامدهاى گرانبارى در هر جامعه خواهد داشت. متاسفانه در كشور ما متوليان بهداشت _ درمان به مباحث فلسفه پزشكى چندان اهميتى نمى دهند در حالى كه اين رشته و مباحث آن به دليل كاربردى كه در حوزه بهداشت _ درمان دارند بسيار مورد توجه قرار گرفته كه تشكيل دپارتمان هاى فلسفه پزشكى در دانشگاه هاى معتبر دنيا مويد اين گفتار است. بافت فرهنگى و اسلامى جامعه ما نياز به تدقيق مفاهيم سلامت و بيمارى با توجه به مبانى فلسفى دارد. و اين امرى بسيار مهم و تعيين كننده است.




