شركتهاي داروسازي جهاني خود به بيماريهاي رواني دامن ميزنند
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
تسائو اضافه مي كند: شپرهاگز به زودي فهميد كه جنون گرسنگي در تمام منطقه شايع است. گرسنگي چنان در منطقه عادي شده بود كه مقامات بهداشتي محلي تنها مراحل نهايي و ديوانه كننده آن را جدي قلمداد مي كردند. جنون گرسنگي كه با داروهاي مسكن، ضد درد و يا خواب آور وارده از آمريكا، آلمان و سوئيس تسكين مي يافت براي ساليان متمادي تبديل به اسم رمز اختلالات رواني شده بود؛ در حاليكه هيچ گونه تعبير و تفسيري در مورد اينكه اين اختلال رواني ريشه در نابرابري هاي اجتماعي-اقتصادي دارد، انجام نمي شد.
نويسنده با بيان اينكه در سراسر جهان دارو و سلامتي از يكديگر تفكيك ناپذيرند، به هزينه هاي دارويي نيم تريليون دلاري جهان در سال 2003، اشاره كرده و ادامه مي دهد: 10شركت برتر داروسازي سود ساليانه اي برابر با 3/14درصد كسب كردند (ميانگين سود ساليانه ديگر صنايع 6/4 درصد بود). بيماري هاي مسري مانند ايدز كه بسياري از جوامع فقير را دربرگرفته اند بدون درمان رها شده اند با اين حال بازار محصولات روان درماني به سرعت در حال گسترش است: در سال 2002 فروش بين المللي داروهاي ضد افسردگي 5 درصد رشد داشت. فروش داروهاي ضد روان پريشي نيز رشدي 19 درصدي را تجربه كرده است. در دهه گذشته، فروش داروهاي ضد افسردگي در ميان گروه هاي با درآمد كم رشد چشمگيري داشته است. روابط عمومي صنايع چند ميليارد دلاري دارويي، اعضاي اين گروه هاي كم درآمد را قانع كرده اند كه سلامت رواني كالايي خريدني است.
اين مقاله ميافزايد: در وراي اين ارقام سؤالاتي ناراحت كننده و پيچيده وجود دارند، سؤالاتي مربوط به جريان قديمي سرازيري منابع و نيروي كار از جنوب به شمال و نقش علم شركتي در تبليغات ميان مردمان شيفته و دربند. روانپزشكي بيولوژيكي – كه اصرار دارد احساساتي به مانند استرس، نگراني، افسردگي، آسيب پذيري، تنفر و خستگي رواني كه جوامع نئو ليبرالي را در برگرفته اند در حقيقت نقصهايي ژنتيكي هستند – يافته هاي خود را جهان شمول مي داند كه البته لطفي است در حق شركت هاي داروسازي چند مليتي و شركت هاي خصوصي بيمه در سرتاسر جهان. در همين حين جالب است كه مفاهيم و برداشت هاي كوته نظرانه در مورد بيماري هاي رواني در مناطقي كه مورد غارت صندوق بين المللي پول و بانك جهاني قرار گرفته اند، شيوع مضحكي داشته است است.
به نوشته اين مقاله تنها چيزي كه پزشكان مناطق روستايي برزيل براي كارگران گرسنه مزارع نيشكر تجويز مي كنند داروهاي ضد اضطراب و ضدتشنج هستند تا لرزه هاي بازوان ضعيفشان را متوقف كنند. بيمارستان هاي مخروبه آرژانتين اجبارا بيماري مراجعه كنندگان را اختلال رواني دوقطبي تشخيص مي دهند تا از كمك هاي ضروري شركت هاي بيوتكنولوژيكي خارجي بهره مند شوند. بعد از آشكار شدن اين واقعيت ها چه قضاوتي در مورد فرهنگ جهاني سرمايه داري مي توان كرد؟
پايگاه تحليلي كانترپانچ در ادامه آورده است:در آگوست سال 2001، هم زمان با چهارمين سال ركود اقتصادي آرژانتين، يكي از توليد كنندگان داخلي داروي ضد افسردگي ترانكيونيل (آلپرازولام، كه در آمريكا با نام تجاري اكسناكس شناخته مي شود) برنامه اي تبليغاتي در شهر بوينس آيرس آغاز كرد. عنوان اين برنامه "هفته اختلالات ناشي از اضطراب بود. " صفحات روزنامه ها پر شد از آگهي هاي تبليغاتي دارويي. در اين آگهي ها به خواننده مداوما گفته مي شد كه از هر چهار آرژانتيني يك نفر دچار بيماري رواني فوبي (ترس بدون دليل و غير منطقي) است و برخورداري از احساس آينده اي ناامن از نشانه هاي اين اختلال رواني است. اندرو لكوف ، استاد دانشگاه كاليفرنيا، در كتاب خود با عنوان "منطق داروسازي: دانش و ارزش در روانپزشكي جهاني "، ميزان موفقيت اين برنامه تبليغاتي را بسيار بيش از پيش بيني هاي مجريان آن اعلام نمود: بيمارستان ها انباشته از بيماراني گشت كه از ترس شديد و علائم استرس شكايت داشتند. تجويز داروهاي ضد اضطراب افزايش چشمگيري يافت. در اوج ركود اقتصادي و زماني كه بيكاري در سطح كشور به رقم بيست درصد رسيده بود درآمدهاي ناشي از فروش داروهاي ضد افسردگي شاهد جهشي ناگهاني شد و تنها در عرض 12 ماه، به ميزان 5/16 درصد رشد كرد.
به اعتقاد نويسنده تباني و ساخت و پاخت نهادينه و سازمان مند بين شركت هاي داروسازي چند مليتي، مقامات بهداشت عمومي و شركت هاي بيمه شخص ثالث از شاخصه هاي تجارت جهاني داروهاي روان درماني است. وي قضيه فوق الذكر را نمونه اي آشكار از ارتباط بين اين نهاد ها دانسته و اظهار مي دارد:
به گفته لكوف، "در بازار مواد دارويي، مدل انتخاب مصرف كننده عقلايي كه بر اثر استراتژي غيردولتي سازي پديد آمده كاملا نارسا و نابجا است: كسي كه دارو را انتخاب مي كند، مصرف كننده آن نيست، و كسي كه دارو را مصرف مي كند، همان كسي نيست كه هزينه آن را پرداخت مي كند. "
در ادامه اين مقاله درباره رشد 70 درصدي كل درآمد دارويي در اوايل دهه 1990 و در پنج سال اول غارت آرژانتين توسط صندوق بين المللي پول، آمده است: خصوصي سازي مراقبت هاي بهداشتي و عدم اعمال كنترل دولتي بر قيمت داروها باعث شد آن دسته از آرژانتيني هاي افسرده و متمايل به خودكشي كه در شركت هاي خصوصي بيمه نشده بودند از جايگزين هاي درماني براي داروهاي گران قيمتي چون قرص هاي ضدافسردگي و ضداضطراب، محروم بمانند. در همان زمان، شيوع انواع جعلي داروهاي انحصاري، شركت هاي بزرگ و چندمليتي چون گلاكسواسميت كلاين و پي فايزر را به شدت وحشت زده كرد. شركت هاي مذكور تلاش نمودند تا روانپزشكان آرژانتيني را قانع نمايند كه داروهايي چون پاكسيل و زولفت را براي بيمارانشان تجويز نمايند. اين شركت ها روانپزشكان آرژانتيني را به طور رايگان به سمينارهاي معروف پزشكي در آمريكاي شمالي و اروپا مي فرستادند (سمينارهايي كه هزينه شركت در آنها از عهده اغلب محقين كشورهاي جنوب خارج است) و يا به آنها نمونه هاي رايگاني از محصولات معروف اعطا مي كردند (كالاهايي كه در بيمارستان هاي دولتي فقير بسيار مورد نياز بودند).
به نوشته اين مقاله همكاري شركت بيوتكنولوژيكي فرانسوي، ژنست، با بيمارستاني فقير در بوينس آيرس در اوج بحران بدهي هاي آرژانتين، نمونه ديگري از سوء استفاده اينگونه شركتها در جهت منافع مادي شان است:
طبق قرار داد كاركنان بيمارستان از بيماران مبتلا به اختلالات دو قطبي نمونه هاي خوني تهيه كرده و درون يخ به فرانسه مي فرستادند. در عوض، شركت ژنست نيز متعهد شد مبلغ صد هزار دلار به اين بيمارستان پرداخت نمايد. شركت مي خواست با هزينه اي پايين ژن هاي مرتبط با اختلالات دوقطبي را كشف نمايد، به همين منظور تصميم گرفت دست به واردات مجموعه هاي خوني از آرژانتين بزند، كشوري كه قوانين آن در حوزه هايي چون تحقيقات ژنتيك و حقوق مربوط به تملك معنوي بسيار سهل گيرانه است. روانپزشك هاي باليني آرژانتيني كه خود در اين برنامه شركت كرده بودند نسبت به نيات و مقاصد آن بدبين بودند. بسياري از آنها گفتگوهاي صادقانه اي با لكوف انجام دادند و اذعان كردند كه "راهنماي تشخيصي و آماري اختلال هاي رواني " چيزي بيش از "كاتالوگي براي بازاريابي داروهاي روان درماني " نيست. اين روانپزشك ها تمام تلاش خود را به كار گرفتند تا نمونه هاي خوني مذكور هرچه سريع تر آماده شوند، اما به گفته خودشان هدف از اين همكاري تهيه هرچه سريع تر صد هزار دلار وعده داده شده بود تا با اين مبلغ موجودي انبار داروهاي روان درماني بيمارستان را تأمين نمايند.
تسائو با اذعان به وجود چنين مشكلاتي در ديگر كشورها، ريشه آن را در اين مي داند كه با قطع شدن حمايت هاي اجتماعي سرو كله داروها پيدا مي شود و از اين جاست كه انگيزه هاي بوروكراتيك براي كسب بودجه و همچنين بالا نشان دادن نرخ مراجعه بيماران باعث مي شود در سراسر جهان تجويزات روان درماني بي مورد افزايش يابد:
دكتر ها در جهان جنوب و در بيمارستان هايي كه از كمبود نيروي كار رنج مي برند، وسوسه مي شوند داروهاي شيميايي جديد و بسيار قوي تجويز نمايند تا بدين ترتيب و در غياب جايگزين هاي آسان تر، بدبختي هاي فزاينده عمومي را متوقف سازند. زماني كه شپرهاگز در دهه 1990 به مناطق شمال شرقي برزيل بازگشت، مشاهده نمود كه داروي تزريقي و ضد روان پريشي پروليكسين (فلوفنازين)، با اثرات بلند مدت، جديدترين داروي نيروزايي است كه به كارگران برزيلي تجويز مي شود تا سرگيجه ها و تنگي نفسشان را مرتفع سازد.
به گفته نويسنده در هندوستان، كه بيش از يك دهه اصلاحات ساختاري، بازارهاي كشاورزي كشور را به ورطه نابودي كشانده، نرخ خودكشي افزايش چشمگيري يافته و فروش داروهاي ضد افسردگي چنان شايع شده كه مديران بازاريابي ديگر زحمتي براي انتشار آگهي هاي تجاري به خود نمي دهند: تحقيقي كه در سال 2005 و با حمايت سازمان تجارت جهاني انجام شد نشان داد پروزاك (فلوكستين) در بيش از 77 درصد داروخانه هاي هند به فروش مي رسد. فروش پروزاك بيش از داروي ضد درد و رايج ايبوپروفين است كه تقريبا در هر خانه اي يافت مي شود. اخيرا پروزاك به صورت مايع نيز توليد مي شود تا جذب آن در بدن راحت تر صورت گيرد. در مكزيك، خصوصي سازي گسترده در دهه 1990 باعث افت شديد دستمزدها و افزايش ميزان ساعات كاري روزانه شد. بين سال هاي 1990 تا 2002، واردات داروي ميتيل فنيديت (داروي ضد لرزش و تحرك عضلاني زياد و غيرقابل كنترل( از صفر به چهار ميليون اس-دي.دي.دي ( "تعريف ميزان مصرف روزانه براي كاربردهاي آماري ") رسيد. محرك رواني ريتالين كه در آمريكاي شمالي بسيار بدنام شده، توسط بسياري از كارگران مكزيكي براي پرهيز از خواب آلودگي و بي حالي روزانه مصرف مي شود.
نويسنده در اين ميان نهادهايي چون صندوق بين المللي پول و بانك جهاني را نيز در هموار كردن راه شركتهاي داروسازي مقصر مي داند تا بتوانند به نام انسان دوستي از آسيب هاي رواني عمومي در جهت منافع شخصي خود سوء استفاده كنند:
به سختي بتوان سودهايي كه از جهاني سازي "راهنماي تشخيصي و آماري بيماري هاي رواني " كسب شده را تخمين زد. از سال 1994 به اين طرف، موافقتنامه جنبه هاي تجاري حقوق مالكيت معنوي ، تحت نظارت سازمان تجارت جهاني، حقوقي انحصاري براي شركت هاي دارويي چند مليتي فراهم آورده است. بر اساس اين توافقنامه مهندسي معكوس مولكول هاي انحصاري در صنايع داروسازي، ممنوع شده است. بدين ترتيب شركت هاي بيوتكنولوژيكي كوچك، يكي از منابع حياتي كسب درآمد را از دست دادند و در عوض شركت هاي سنگين وزن چند مليتي حق انحصاري بازارهاي دارويي در حال رشد جنوب را كسب نمودند. براي شركت هايي چون الي ليلي و پي فايزر ، فرصت دستيابي به مصرف كنندگاني مضطرب در كشورهاي در حال توسعه درست به مانند يك كودتايي بوده است كه بعد از پايان دوره هاي انحصاري در آغاز هزاره و ضررهاي ناشي از آن باعث بهبود سريع وضعيت سوددهي شركت ها شد.
اين مقاله با بيان اينكه سازمان بهداشت جهاني در گزارش بهداشت جهاني سال 2001 خود اعلام نمود كه اختلالات رواني – منتج از افسردگي، اعتياد به الكل، و آيينهاي خودآسيبي – در حدود 3/12 درصد از كل " هزينه بيماري " جهاني را تشكيل مي دهند، به نكته جالب در باب چگونگي افزايش اين اختلالات اشاره ميكند كه استفان اكس و سوميتا باسو، محققين دانشگاه ادينبورگ، در مقاله اي با عنوان "روانپزشكي بين فرهنگي " آن را اعلام نمودند: "بسيار عجيب است كه بعد از آغاز بازاريابي محصولات ضد افسردگي ميزان افسردگي با ضريب هزار افزايش يافته است. " چيز عجيب تر اين است كه افزايش نرخ بيماري هاي رواني و متعاقب آن افزايش فروش داروهاي روان درماني بيش از آنكه تابعي از افزايش ظلم و ستمي باشد كه بسياري از مردم در معرض آن قرار دارند، وابسته به سرعت حركت رو به جلوي علم بيودارويي – يعني "كشف " موارد بيشتر و بيشتري از ناسازگاري هاي تشخيص داده نشده در مناطق در حال توسعه – است.
تسائو با تاييد اين مطلب كه با گسترش درد و اضطراب، مكانيزم هاي گوناگون كنار آمدن با اين درد و اضطراب نيز افزايش مي يابد، بر اين نكته تاكيد مي كند كه مرتبط ساختن درد با عوامل روان پريشي معناي سياسي اين درد را از بين مي برد. به اعتقاد وي اين حركت هم به نفع افزايش سود دهي شركت هاي داروسازي است، هم در خدمت كساني قرار مي گيرد كه از آن به عنوان ابزاري در جهت غيرعقلاني نشان دادن شكايات قربانيانشان بهره مي برند.
وي در ادامه يادآور شده است: سؤالي كه اينك پيش روي ما قرار دارد اين است كه آيا الگوهاي واگيرداري كه در بالا توصيف شدند ادعاهاي شركتهاي داروسازي را ثابت مي كنند، اين ادعا كه فعاليتهاي تجاري آنها در نهايت قابل دفاع هستند زيرا به مردم كمك مي كنند تا بيماري هاي رواني خود را با استفاده از دارو درمان كنند. به عبارت ديگر آيا درست است كه مردمان عصباني، مضطرب و نگران جنوب از فعاليتهاي تشخيصي و پيشگيرانه مقامات بهداشت عمومي و روانپزشكان بهره مي برند، افرادي كه توسط "راهنماي تشخيصي و آماري اختلال هاي رواني " آموزش ديده اند؟
به گفته وي مطالعات انسان شناسان مكررا نشان داده كه تحميل تشخيص هاي رواني بر مردم خود نوعي عامل بيماريزاست كه باعث ميشود عامل بيماري به عنوان امري معمولي تلقي شود در حاليكه صدمه ناشي از آن نامطبوع نمايانده مي شود، و در نهايت باعث مي شود بيمار انتظارات كلينيكي در مورد بيماري اش را دروني سازد. يعني، زماني كه يك كارگر بي كار آرژانتيني با بستهاي از كپسولهاي ضداضطراب به خانه فرستاده مي شود و دكترش نيز ميگويد كه او به اختلال اضطراب عمومي دچار است، وي بيش از گذشته دچار حملات عصبي مي شود و ديگر كمتر از گذشته ترس ناشي از افزايش قيمت مواد غذايي در نظرش مشروع جلوه مي كند. روانپزشكي از شاخههاي منحصر به فرد علم پزشكي است زيرا طبقه بندي هاي




