غريب و سخت است تماشاي جان دادن. لفظ «تماشا» هم شايد چندان مقبول نباشد که انگار بار لذت را با خود دارد اما سخت است و ثقيل دست به دستکردن صحنههاي جان دادن يک انسان يا حتي حيوان. گويي لحظهاي طلايي را در اختيار دارند که با شوق ميخواهند با ديگراني آن را سهيم شوند که ميگويند: «بلوتوثت را روشن کن، اعدام صبح را برايت بفرستم.»...
ديدن صحنههاي حاوي خشونت عليه انسان يا حيوانات، از هر نوع، براي عموم سخت است و حتي ايجاد دلهره ميکند، اما گروههايي هستند که برايشان حداقل يک بار ديدن يا داشتن يک صحنه از نوع خاصي از حوادث که به ندرت اتفاق ميافتد، جالب و جذاب است. قمر فلاح، پژوهشگر مطالعات جامعهشناسي شهري، معتقد است: «جذابيت صحنههايي که حاوي برخوردهاي شديد، خونريزي و درگيري است، در سنين مختلف متفاوت است. در گروههاي سني بالا به دليل حاکميت عقل بر فرد و احساسات، علاقه به صحنههايي که هيجان بالاتري ميطلبد نيز کمتر است اما در جوانان اينگونه نيست.» وي ميافزايد: «جوانان انرژي زيادي دارند که بايد با ابزار مناسب به سوي اهداف درست هدايت شود. اين اهداف ميتواند در زمينههاي درسي، ورزش يا تفريحات مناسب باشد اما اگر اين انرژي مورد تعليم و هدايت قرار نگيرد و رها شود، با شيوهها و ابزارهاي ديگري که در جامعه موجود است و مقبول نيز نيست، تخليه ميشود. ادامه اين روند، جذابيت خشونت و استقبال از آن به شيوهاي عادي و به خصلت فردي تبديل ميشود و در مرحله بعد فرد آن را بروز ميدهد.» فلاح، تصريح مي?کند: «پذيرش خشونت، رفتارهاي ناپسند و اعمال خشونت، برآيندي از سيستم اجتماعي است که حاضر به پرداخت بهاي ضمني آن نيز است؛ اما آن را عادي ميداند و به عاديسازياش نيز کمک ميکند تا جايي که افراد صحنههايي که با روحيه انساني همخواني ندارد، در گوشي همراه خود يا در مجموعه فيلمهايشان نگهداري ميکنند؛ زيرا علاوه بر آنکه عادي است، مورد پذيرششان نيز واقع شدهاند.» يکي از آخرين مواردي که تصاويرش در حجم وسيعي منتشر شد، فيلمبرداري با کيفيت بالا از يک مراسم اعدام در ملاءعام بود. براساس قانون، مجازات قصاص يک حکم شرعي است که يکي از موارد صدور حكم آن در زمان قتل نفس عمد است اجراي اين حکم بسته به نوع آنکه تا چه ميزان جنبه عمومي داشته باشد، در زندان يا انظار عمومي انجام ميشود که تعيين مکان آن به علم قاضي بستگي دارد. عبرت افراد خاطي، شرور و کساني که حدود قانون را رعايت نميکنند و پا از گليم خود درازتر ميکنند و تصور ميکنند حق گرفتني است آن هم به دست خود و نه قانون، بيش از همه در اجراي آن در ملاءعام نقش دارد. دو مراسم قصاص آخر که در ملاءعام در تهران انجام شد، متفاوت از همه اعدامهاي گذشته بود. پيش از آن، برداشت تصاوير را عکاسان و فيلمبرداران رسانههاي رسمي انجام ميدادند و زمان نمايش نيز با رعايت نکات بسياري، صحنههاي خاصي از آن را منتشر ميکردند. اصل بر اين قرار داده ميشد که در عين انتشار اخبار مصور، احساسات عمومي نيز آسيب نبيند، در عين حال که بخشهاي انتخابي به صورتي بود که تاثير مورد نظر که همان عبرت آموزي از اعمال غيرقانوني و مخل امنيت است نيز داشته باشد. در 2 مورد اخير، علاوه بر آنکه جمعيت قابلتوجهي براي مشاهده آمده بودند، رفتارهايي که در آن جمع بروز کرد و بخشي از آن براي چند روز ادامه يافت، از بعد روانشناسي و جامعهشناسي قابلبحث و بررسي بوده و است. گذشته از کساني که با تنقلات و از ساعتهايي پيش از آغاز مراسم در محل حاضر شده بودند، گروهي تصاوير کامل و جامعي از اين واقعه با گوشيهاي همراه خود ضبط و پس از آن با بلوتوث کردن، آن را در بعد وسيعي منتشر کردند. قصاص نفس به عنوان يک مجازات شرعي و برگزاري آن در فضاي عمومي با هدف عبرت آموزي، راه خودش را در بلوتوثهايي باز کرد که پيش از آن فقط يک ابزار سرگرمي بود. بيشترين استقبالکنندگان جوانان بودند. گروهي که معمولا تازهترينها را انتخاب و حسب علاقه نگهداري نيز ميکنند. فيلمهاي پر برخورد، با صحنههايي از جنگ و گريز همراه با استفاده از شمشير، چاقو يا ابزارها، شيوهها يا دلايلي غيرواقعي و دور از هرگونه منطقي حتي منطق داستاني، براي آنان داراي جذابيت است و لذت نيز ميبرند. توان ديدن اين صحنهها براي همه يکسان نيست. آنان که جاذبه بيشتري برايشان دارد، خود را پر دل و جراتتر ميدانند و ديگراني را که حذر ميكنند از ديدن چنين صحنههايي، بزدل ميخوانند، اما اصل ماجرا نه در شجاعت است و نه ريشه در ترس دارد. دکتر مصطفي اقليما، رييس انجمن علمي مددکاران اجتماعي ايران، اصليترين تفاوت انسان و حيوان را در اين ميداند که انسان از آزار دادن و آزار ديدن ديگري به رنج ميافتد و بهطور طبيعي به آن واکنش نشان ميدهد. وي ميگويد: «اين حس دروني در انتخاب شغل افراد نيز تاثير بسياري دارد؛ مثلا واکنش افراد در مواجهه با خون متفاوت است. برخي دچار تهوع ميشوند و توان ديدن ندارند، عدهاي نيز واکنش خاصي نشان نميدهند. به همين علت جراحان شغل خود را با دقت انتخاب ميکنند. ديدن خون براي آنها درد و زجري ندارد و مراحل جراحي و درمان را با تمرکز پيش ميبرند. اين بخش به روحيه و روان افراد مرتبط است.» وي، تاکيد ميکند که ديدن صحنههاي مختلف خشونت، قتل و تجاوز از توان همه خارج است و کساني که اين تصاوير را تماشا يا حتي نگهداري ميکنند و به دفعات ميبينند، از نظر رواني دچار اختلال هستند. پيش از اين نيز در جنوب تهران طي يک دعواي خياباني جواني به شدت از ناحيه گردن مجروح شد. ناظران گوشي به دست در حال تصويربرداري بودند و او در حال جان دادن. جوان به بيمارستان نرسيد، اما صحنههاي جان دادنش به دست بسياري از افراد رسيد. پس از آخرين اعدام نيز بسياري از کساني که بلوتوث صحنه اعدام را دست به دست ميکردند، عمدتا گروهي بودند که از علت و کيفيت قتل اطلاعي نداشتند و احتمالا آن را هم پيگير نشده بودند، اما تصاوير دست اولي داشتند و با شوق به ديگران تعارف ميکردند براي بلوتوث کردن.
اين گونه بود که تا شهرستانها نيز اين تصاوير همراه با مسافراني که به تهران آمده بودند و سوغاتي مستند داشتند براي کسانشان در شهر خود، رفت. تماشاگران (اينجا ميتوان اين لفظ را استفاده کرد؛ زيرا آنها با هيجان تصاوير را دنبال ميکردند و گاهي چند باره)، چهرهاي باز داشتند و جزييات مرگ را خوب رصد ميکردند. گاهي قاتل را به دليل آنکه حاضر نشد پاي شل کند، تحسين ميکردند و گاهي اولياي دم را که دلشان به لرزه نيفتاد براي بخشش. هرچه بود نامش هيجان و کنجکاوي بود که در برخي بيشتر و در بعضي کمتر بود و به ديگري منتقل ميشد. دکتر اقليما ميگويد: «گروهي که حاضر هستند اين تصاوير را صرف تماشا کردن اين صحنه ببينند يا آن را نگهدارند، از نظر سلامت روحي و رواني دچار مشکل هستند. تماشاي چنين صحنههايي به خصوص به دفعات به اين افراد نوعي آرامش ميدهد. گويي کاري که خود توان انجامش را نداشتهاند، ميبينند و احساس آرامش و رضايت ميکنند. معناي اين رضايت که گاهي همراه با لبخند است، آن است که اتفاق مهمي نيفتاده است. رييس انجمن علمي مددکاران اجتماعي ايران، معتقد است براي افرادي که داراي زمينه خشونت، قانون شکني و شرارت هستند، ديدن چنين صحنههايي که اتفاقا ميان آنان نيز رواج بيشتري دارد، سادهکردن مرگ است. به خصوص وقتي ميبينند محکوم به مرگ بيترس و لرزش، بياشک و درخواست براي زنده ماندن، طناب بر گردن مياندازد و مرگ را ميپذيرد. زماني که اميد به زندگي در فرد به حداقل رسيده باشد، ديگر طول زندگي برايش مهم نيست بلکه بنا به ادعاي خودشان، اين عرض زندگي است که اهميت دارد. در افرادي که اميد به زندگي در حداقل ممکن است، مرگ رهايي است. عدد و رقمي براي سنجش وجود ندارد تا مشخص شود تصاوير اين چنيني به چه ميزان و در چه سطحي پخش و منتشر ميشود. ميان چه گروه سني و جنسي، با چه پيشينه روحي، رواني و ساختار اجتماعي و در چه بازه زماني. همچنين واکنشهايي که نسبت به آن داده شد و نتيجه آن تاثر يا خوشنودي بوده يا توصيفي مثبت يا منفي داشتهاند نيز معلوم نيست. اين استقبال از تصاوير مرگ و دست به دست شدنش، ميتواند و بايد مورد تحقيق، بررسي و آسيبشناسي قرار بگيرد. همراه و هماهنگ شدن ابزار سرگرمي با موضوعي چنان جدي به نام مرگ آن هم نه با پاياني معمولي و پرافتخار؛ بلکه با چوبه دار که تنبيهي بيبازگشت و بدون جبران است، در مقابل چشمان بسياري که او را گناهکار ميدانند، همزيستي مسالمتآميزي نيست و جنسشان فاصله بسياري با هم دارد؛ حتي اگر مرگ براي عدهاي شوخي باشد.
مشکـلات روانـي علاقـه?مندان به بلوتـوث?هـاي خشـن




